واقعا فوتبال چیست؟

جام جهانی عاملی شده است تا مردم برای یک ماه هر دغدغه ای دارند به یک سو نهاده و دل به طعم توپ گرد فوتبال دهند.
ظاهراً که این ورزش جهت سلامتی و تندرستی وتفریح وارتقا سطح نشاط همه ی اقشار به ما عرضه شده است مثل تمام ورزش های دیگر و جام جهانی فوتبال هم احتمالا باید هدفش فراگیر کردن این پدیده ی قرون اخیر و ایجاد تعامل سازنده در بین کشورهای مختلف جهان و ترویج دوستی و ایجاد رقابت سالم میان آنها باشد.این نگاه زیباترین و بهترین نگاه به فوتبال است که عده ای دوست دارند دیدگاه جوانان دنیا به فوتبال اینطور باشد.
اما براستی فوتبال چیست؟ ازکجا آمده؟ چطور وارد کشور ما شد؟ چرا اینقدر اذهان مردم دنیا را به خود مشغول ساخته است؟ تا آنجا که می بینیم نه تنها علاقه مندان به این ورزش هزینه های گزافی جهت تماشای فوتبال می پردازند،بلکه دولت ها را نیز با خود همراه ساخته و مجبورشان می سازند تا بودجه ی فراوانی جهت گسترش و ترویج این ورزش صرف کنند.
چه کسانی از فوتبال نفع می برند؟!
تحقیق درمورد پیشینه ی فوتبال و چگونگی گسترش آن، بوی استعمار واستثمار را به مشام ما می رساند و خواهیم فهمید که هیچ کس بطور دقیق نمی داند این ورزش بوسیله چه شخص یا اشخاصی وچطور ابداع شده است. اما همگان به طور قطع اذعان دارند کشور استعمارگر پیر انگلیس سرمنشأ آن است.شاید ابتدا صرفا این ورزش جهت تندرستی و تفریح و نشاط و… طراحی شده باشد اما بعدها کشورهای استعمارگر جهت چپاول کشورهای دیگر استفاده کردند. درسال ۱۹۲۶م. یک کمپانی انگلیسی(دوک لند کمپانی) درکشور اروگوئه جهت بهره برداری اقتصادی،کارگران صنعت چوب این کشور را فریب دادند و ازآنها با حداقل حقوق بهره کشی کردند و چوب های مرغوب آن کشور راپس از آماده سازی توسط کارگران بومی به انگلستان فرستادند و در ازای آن تعداد زیادی توپ فوتبال را به صورت رایگان در اختیار خانواده های کارگران اروگوئه ای قرار دادند و به آنها فوتبال را آموزش دادند وکم کم با تبلیغات انگلیسی ها فوتبال در این کشور وجه ملی پیدا کرد، تا آنجا که اولین جام جهانی نیز با حمایت استعمارگران در اروگوئه برگزار شد.
در کشور برزیل هم با تلاش آمریکایی ها فوتبال موج عظیمی ایجاد کرد.در خاطرات پله که یکی از اسطوره های این ورزش است، می بینیم که با افتخار می گوید: ما بخاطر فقر زیادی که دامنگیر کشورمان بود مجبور بودیم بادام زمینی بدزدیم تا بتوانیم با فروش آنها به فوتبال بازی کردن بپردازیم و این ورزش را رونق دهیم. با برنامه ریزی آمریکا فوتبال در قلب مردم برزیل جای گرفت.
همچنین در سال ۱۹۵۰م.آمریکایی ها ماشین های کشاورزی را به صورت گسترده به آمریکای لاتین وارد کردند تا با ماشینیزه کردن کشاورزی بتوانند قهوه،شکر،کائوچو و محصولات مورد نیازشان را بدست آورند.
اما مکانیزه کردن کشاورزی موجب رشد بیکاری شد و آمریکایی ها بخاطر جلو گیری و پیشگیری از اعتراض مردم،فوتبال را جایگزین کردند تا مردم سرگرم شوند وحساسیت ها نسبت به بیکاری کم شود.
در کشور خودمان ایران، انگلیس های مقیم کشور در تهران و بنادر کشور که قلب اقتصادی ایران محسوب می شوند، فوتبال را به راه انداختند. برای اولین بار درسال ۱۹۰۷ م. (۱۲۸۶٫ه.ش) وزیر مختار انگلیس در ایران به منظور ایجاد حس رقابت در بازیکنان و جنبه ی رسمی بخشیدن به بازی فوتبال یک کاپ (جام) تهیه کرد و نخستین بار آمریکایی ها در مدرسه ی البرز فعلی کلاسهای آموزش فوتبال را برای دانش آموزان برگزار کردند.و کم کم با تلاش های این دو استعمارگر رقیب! کشور ما نیز فوتبالی شد.
این کشورها دریافته اند که دیگر با روش های نظامی نمی توان به آسانی چتر استعمار بر کشورهای جهان را گسترد و باید به روش های نوینی روی آورد و ملتها را اغفال کرد تا بتوان از آنها بهره برد.
از هر نظر که بررسی کنید بازی فوتبال به سود آنها و به ضرر کشورهای مستضعف، در جریان است و نتیجه ی تمامی بازی ها ، برد همیشگی استعمار و باخت همیشگی ملت هاست. وقتی لایه های درونی فوتبال را مورد بررسی قرار می دهیم، می بینیم کمپانی ها و مافیای ثروت و قدرت جهان پشت آن هستند. هر بازی خارج از تفریحات به ظاهر سالمش، با تبلیغاتی که توسط بازیکنان و برگزار کنندگان مسابقات برای آنها می شود، پول های ملت ها و دولت های جهان را که فکر می کنند با تماشای فوتبال تفریحی سالم برای مردم به ارمغان آوردند را، به حساب های بانکی آنها واریز می کنند.
بازارسازی برای خرید و فروش بازیکنان نامی یا به اصطلاح ستارگان فوتبال، دریافت هزینه های هنگفت از کشورهای شرکت کننده در مسابقات، فروش امتیاز پخش مستقیم مسابقات به کشورهای علاقه مند و… تنها گوشه ای از اقتصاد فوتبالی آنهاست. از سوی دیگر با فرهنگ سازی و القای فرهنگ غربی به بازیکنان فوتبال سراسر دنیا و اسطوره سازی از آنها و الگو قرار دادن آنها برای ملت ها بخصوص نسل جوان، کشور ها را دچار استحاله ی فرهنگی می کنند.و همه ی فرهنگ ها را به سمت فرهنگ غرب سوق می دهند که در واقع به این طریق زمینه ی استعمار را مساعد می سازند و نتیجه ی این فرهنگ سازی ها این می شود که جوان کشور ما بخاطر باخت یک تیم خارجی ، که برد و باختش هیچ منفعت یا ضرری به او نمی رساند ، دچار افسردگی و ناراحتی و تحریک احساساتش می شود. اما وقتی هزاران نفر مظلومانه با حمایت همین استعمارگران کشته می شوند هیچ کس احساساتش برانگیخته نمی شود.
در حمله ی اسرائیل به اعراب دهها هزار نفر از جوانان عرب به هوای تماشای مسابقات فوتبال راهی اروپا شدند و چشم و گوش خود را بر واقعه ی فلسطین و فریاد و ناله ی زنان و کودکان، بستند. در سال ۱۳۶۱ مطبوعات نوشتند:” در حالیکه ده هزار نفر کویتی به اسپانیا می روند تا فوتبال تماشا کنند، در کشورهای عربی برای جنگ با اسرائیل فقط دویست نفر داوطلب شده اند.”
معنویت از زندگی فوتبالیست های ما با تاسی به فوتبالیست های غربی،رخت بربسته است وآنها که امروزه الگویی نا مناسب برای جوانان هستند،همین فرهنگ را به نسل امروز هدیه می دهند تا آنجا که برخی جوانان معنویت را به استخدام می گیرند و دست دعا بر می دارند تا فلان تیم خارجی مورد علاقه شان ببرد وفلان تیم منفورشان ببازد و همه دو دسته شده مقابل هم برای قرمز و آبی گریبان چاک می کنند.شرط بندی سر برد و باخت تیم ها رایج شده است.حتی صدا وسیمای جمهوری اسلامی نیز تحت تاثیر فوتبال قرار گرفته و زمان اذان صرفا به یک زیر نویس اکتفا می کند و هیچ اتفاقی نمی تواند جلوی پخش فوتبال را بگیرد.در عزا و غم، در شادی و در زمان انجام فرائض و… پخش فوتبال از اوجب واجبات است.
جالب تر آنکه دولت ها نیز به ناچار مجبورند با این موجی که کشور های استعماری در درون مردم ایجاد کرده اند همراه شوند و هزینه های زیادی را خرج کنند وبستر ها را فراهم سازند تا استعمارگران راحت تر به اهداف خود برسند.چرا که فوتبال خواسته ی مردم و برآمده از ملت هاست ودولتها می بایست ملت ها را راضی نگه دارند.
علی رغم اینکه تیم ملی کشور ما به جام جهانی ۲۰۱۰راه پیدا نکرد،تمام رسانه بسیج شده اند تا خواسته ی تحمیلی به مردم را اجابت کنند.در هر صورت این موج در کشور ما هم جریان سازی کرده است و خیلی ها را با خود برده است اما چون این خواسته ی عده ی قابل توجهی از مردم شده است نمی توان آن را نادیده گرفت یا به طور مستقیم مقابله کرد.در تاریخ فوتبال انگلیس آمده است:یکی از پادشاهان آن کشور به خاطر جلوگیری از نفوذ و قدرت این ورزش در کشورش،مدتی برگزاری آن راممنوع و غیر قانونی کرد ولی نتیجه ای نگرفت و نهایتا مجبور شد بعد از مدتی مجددا خواسته مردم را اجابت کند و فوتبال را قانونی اعلام نماید.
چه باید کرد؟
به نظر میرسد حداقل کارهایی که می توان در جهت مبارزه با این جریان استعماری انجام داد عبارتند از:
۱- ایجاد آگاهی در مردم از اهداف اصلی وپنهان این ورزش.
۲- ایجاد فرهنگسازی جدید در این زمینه و تغییر فرهنگ غلط کنونی.
۳- کم کردن سرمایه گذاریهای دولتی در فوتبال و ترویج سرمایه گذاری در گسترش ورزشهای سالم و عمومی.
۴- محدود کردن امکانات و رسانه های عمومی در راستای تماشاگر پروری و کنترل گسترش این پدیده.
۵- بها دادن به ورزشهای بومی و ملی و سوق دادن سرمایه ها به سمت آنها،ورزشهایی از قبیل کشتی و ورزشهای زورخانه ای.
۶- دادن سهمی هرچند کوچک به سایر رشته های ورزشی در برنامه های صدا و سیما.
۷- موظف کردن نهاد های دولتی به ترویج ورزش های متناسب با فرهنگ ایرانی و اسلامی همچون: شنا ، تیراندازی، سوارکاری، ورزشهای محلی و…
به امید اینکه روزی شاهد صدور فرهنگ و تمدن ناب و جهان ساز ایرانی-اسلامی خویش به تمام دنیا باشیم همانند قرن های چهارم و… هجری.
——————————————————
برخی از منابع:
۱-شمارگان مختلف کیهان ورزشی
۲-مقاله” فوتبال و ورزش مدرن:سرگرمی،تجارت،صنعت،فریب؟” از آقای اسماعیل شفیعی سروستانی
۳-مقاله تاریخچه فوتبال————————>WWW.DANESHNAME.ROSHD.IR
۴-مقاله تاریخچه فوتبال در ایران—————>WWW.PATOGH.COM

————————-

آیا تابحال فکر کرده‌اید اگر روزی مردم همه تصمیم بگیرند که مثلاً فوتبال تماشا نکنند تمام این صنعت بزرگ اما بدون خروجی مفید متلاشی خواهد شد؟ بله هنر این قهرمانان پوچ و بی‌ارزش است اگر تماشاگر نداشته باشد! ورزش قهرمانی دیگر حتیٰ تنها هدف مفید ورزش که سلامتی است را هم ندارد و رسماً یک جیب پول است، مثل سیرک، جایی که عده‌ای از خود حرکاتی انجام میدهند تا عده‌ای تماشایشان کنند و سرمایه‌ها به جریان بیفتد و چرخ صنعتشان بچرخد. از بالاترین مقام این صنعت در فدراسیون‌ جهانی تا کارمندانش، تا مسئولین برگزار کننده‌ی مسابقات، تا اعضای فدراسیون داخلی، تا صاحبان تیم‌ها و ورزشگاه‌ها، تا بازیکنان اصلی و ذخیره و داورهای اصلی و کمک‌هایش، تا سرپرست بدن‌سازی و تغذیه و تیم پزشکی و … تیم‌ها، و نهایتاً تا توپ جمع کن‌ها و نظافتچی‌های استادیوم‌ها همگی بیکار میشوند اگر تماشاگر از این صنعت حذف شود. در حین بازی تماشاگرها افرادی را تشویق میکنند و بازیکنان با این تشویق‌ها شاد میشوند و روحیه میگیرند انگار که خداوند جل جلاله تأییدشان کرده باشد. بعد بازی تمام میشود و این بازیکنان و وابستگان دیگر به این صنعت وارد زندگی خارج خود در محیط جامعه میشوند. اینها انسانهای معروفی هستند که در زمین بعضاً مغرورانه راه میروند، پشت ماشین‌های گران‌قیمت خود انگار که دهن‌کجی میکنند به کسی که برای تماشای از نزدیک بازی آنها هم شاید پول کافی نداشته باشد و عده‌ی زیادی را دیده‌ام که آرزویشان هست که مثل آنها پولدار باشند! غرور در مقابل کسانی که اگر به ما توجه نکنند از گرسنگی خواهیم مرد؟ آرزو داشتن برای بودن مثل کسانی که اگر برای تفریح نگاهشان نکنیم از گرسنگی و بی‌‌هنری خواهند مرد؟ نگاه کردن به این ستاره‌ها(!) به عنوان آرزو و الگو؟ جمع کردن امضاهای آنها برای فخرفروشی به همکلاسیها و …؟ مگر اینها واقعاً افراد خاصی هستند که به درجاتی از کمالات انسانی رسیده‌اند؟ اما عجیب‌تر از اینها شاید این باشد که در نظرسنجی‌ها به عنوان انسانهای صاحب فکر به ایشان رجوع میشود، انگار که اینها –که در یک حیطه‌ی ورزشی و مثلاً بازی با توپ در چهارچوب یک سری قوانین من‌درآوردی که بهتر است نام بازی به روی آن گذاشته شود تا ورزش– یا هنرپیشگان و سایر انسانهای پولدار یا معروف همانقدر که معروف هستند سیاستمدار و اقتصاد دادن و فرهنگ‌دان و دانشمند و … هم هستند. حالا شاید بعضی از ایشان هنرها و آگاهی‌هایشان فراتر از قهرمانی در ورزشها باشد ولی آیا اصولاً نظر افرادی که به مثلاً فوتبال معروف شده‌اند در امور تخصصی دیگر اصلاً اهمیتی بیشتر از نظر افراد دیگر دارد که در رسانه‌ها اینقدر به آنها بها داده میشود و نظرات این افراد سریع سرتیتر این رسانه‌ها میگردد و در بوق و کرنا به خورد مردم داده میشود؟ چرا باید چنین افرادی الگوی ما در لباس پوشیدن و مدل مو و … باشند؟ قصدم توهین به هیچ شغلی از فوتبالیستی و قهرمانی تا بازیگر سیرک بودن –که کارشان سرگرم کردن معمولاً بدون محتوای مردم است– نیست، دارم سعی میکنم به این موضوع تأکید کنم که غرور کسی که از خود چیزی ندارد و هنرش بالذات ارزشی ندارد در مقابل هواداران و تماشاگرهایی که اگر نبودند گرسنه میماند احمقانه است و بسیار احمقانه‌تر از غرور کسی که ظاهراً با دست خود به جایی رسیده است. همچنین سعی دارم بگویم که نظر یک فوتبالیست در امور تخصصی دیگر از این نظر که او یک فوتبالیست معروف است و ما بازیهای زیادی از او را تا کنون تماشا کرده‌ایم و او تا کنون گلهای زیادی به حریفهای قدری زده است کمترین اهمیتی ندارد، و اهمیتی هم اگر دارد بخاطر عضوی معمولی از جامعه بودن است، معمولی نسبت به مورد تخصصی بحثی که او در موردش نظر میدهد.
البته سؤالات دیگری هم در این حوزه مطرح هستند. آیا برای مثال یک فوتبالیست چون فوتبالیست است محترم است و باید حرمتش را حفظ نمود؟ چون معروف است و بازیهایش از تلویزیون بارها نمایش داده شده است؟ آیا حتیٰ اگر کارهای غیراخلاقی و غیردینی از او دیده شده باشد؟ از دعوا کردن و زد و خورد (که کار انسانهای با ضعف فرهنگی و احتمالاً کمی ایمان میباشد) گرفته تا فحش دادن و تا روزه‌خواری و …، آیا چنین کسی هنوز چون فوتبالیست خوبی است دلیل میشود که از خطاهای در ملأ عامش چشم‌پوشی شده و با او برخوردی شود که انگار نه انگار؟ یا برخورد شود از جنس جریمه‌های فوتبالی و مثلاً به صورت جریمه‌ی نقدی یا محرومیت موقت یا حتیٰ دائم در بازی یا بازیهای بعدی؟ آیا ورزشکار بودن شخص خاطی باعث میشود که حکم قانونی و شرعی او به تصمیم کمیته‌های ورزشی تغییر یابد؟ اصلاً جایگاه اخلاق در ورزش‌های قهرمانی کجاست؟ آیا اخلاق چیزی است که با ورزشکاران هست و در زندگی خصوصیشان هم هست یا آنها فقط ظاهر را در انظار عمومی حفظ میکنند؟ به قول دکتر عباسی پشت چند نفر از فوتبالیست‌های کشور شیعه‌ی خودمان میتوان نماز خواند و با خیال راحت هم نماز خواند؟
روی حساب همین حرفها تا چند وقت پیش مخالف ۱۰۰٪ ورزش قهرمانی بودم و نوک پیکان انتقادم هم متوجه فوتبال بود که به نوعی به قول دکتر عباسی ورزشی استعماری هم هست. اما اخیراً یک و تنها یک دلیل دارم که مخالف ۱۰۰٪ ورزشهای قهرمانی نباشم و آن اینکه برای کشوری با دین ناجیه که ایدئولوژی آن باید برای سایر کشورها الگو باشد (و این نیازمند شناساندن آن به سایرین است) اگر نام کشور حتی از طریق مجرای به خودی خود بی‌ارزشی مثل ورزش قهرمانی هم مطرح شود باز خوب است، چون با این کار ممکن است بالأخره یک نفر علاقمند شود تا در مورد ایران و فرهنگ و اعتقادات مردم آن بیشتر بداند. اما از این نکته که بگذریم دیگر کلاً با این حیطه مخالفم. بنا به سرگرمی هم که باشد باز انسان میتواند سرگرمی مفیدی را استفاده کند یا حتی به جای همه‌ی اینها بگیرد بخوابد. در هر صورت انسان خودش در ورزش تفریحی و نه قهرمانی دست به کار شود –چه برای رفع بی‌حصلگی و چه برای حصول سلامتی — بهتر است تا بنشیند فوتبال دیگران را ببیند و دیگر چیزی بدتر از این کار تماشاگری ندیده بودم!

منبع مطلب دوم : http://thought.persianblog.ir/post/25/

با برچسب: , , , ,
پست شده در وبلاگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*


آرشیو مطالب